*/
var urlblog = "http://linkduni-gurab.blogspot.com"
var urlendlinks
//
datendlinks = "November 2007"
urlendlinks = "/2007_11_01_archive.html"
//
datendlinks = "December 2007"
urlendlinks = "/2007_12_01_archive.html"
//
datendlinks = "January 2008"
urlendlinks = "/2008_01_01_archive.html"
//
datendlinks = "February 2008"
urlendlinks = "/2008_02_01_archive.html"
//
datendlinks = "March 2008"
urlendlinks = "/2008_03_01_archive.html"
//
datendlinks = "April 2008"
urlendlinks = "/2008_04_01_archive.html"
//
datendlinks = "May 2008"
urlendlinks = "/2008_05_01_archive.html"
//
datendlinks = "June 2008"
urlendlinks = "/2008_06_01_archive.html"
//
datendlinks = "July 2008"
urlendlinks = "/2008_07_01_archive.html"
//
datendlinks = "August 2008"
urlendlinks = "/2008_08_01_archive.html"
//
datendlinks = "September 2008"
urlendlinks = "/2008_09_01_archive.html"
//
datendlinks = "October 2008"
urlendlinks = "/2008_10_01_archive.html"
//
datendlinks = "November 2008"
urlendlinks = "/2008_11_01_archive.html"
//
datendlinks = "December 2008"
urlendlinks = "/2008_12_01_archive.html"
//
datendlinks = "January 2009"
urlendlinks = "/2009_01_01_archive.html"
//
datendlinks = "February 2009"
urlendlinks = "/2009_02_01_archive.html"
//
datendlinks = "March 2009"
urlendlinks = "/2009_03_01_archive.html"
//
datendlinks = "April 2009"
urlendlinks = "/2009_04_01_archive.html"
//
datendlinks = "May 2009"
urlendlinks = "/2009_05_01_archive.html"
//
datendlinks = "June 2009"
urlendlinks = "/2009_06_01_archive.html"
//
datendlinks = "July 2009"
urlendlinks = "/2009_07_01_archive.html"
//
datendlinks = "August 2009"
urlendlinks = "/2009_08_01_archive.html"
//
datendlinks = "September 2009"
urlendlinks = "/2009_09_01_archive.html"
//
datendlinks = "October 2009"
urlendlinks = "/2009_10_01_archive.html"
//
datendlinks = "November 2009"
urlendlinks = "/2009_11_01_archive.html"
//
//
//
document.write('
جان من
جنگلي بود بيانتها
با سايههايي از نخل
و از هر شاخه
عشق ميباريد
نوازش كن جان مرا
در خواب
من از شبهاي بيستاره
ميترسمخسرو ناقد
');
//
//
document.write('
(براي دختري به نام مونا)
اینجا کسی
نام تو را یاد میدهد
و نامه مرا به باد
تا به تو برساند
در آن نامه
تنها یک واژه:
نام توست
نامه با نام تو یکیست
مثل مه
که در آغاز
شکل موستروحالله حسيني
');
//
//
document.write('
دست عشق
از دامن دل دور باد!
میتوان آیا
به دل دستور داد؟
میتوان آیا
به دریا حكم كرد
كه دلت را
یادی از ساحل مباد؟
موج را
آیا توان فرمود: ایست!
باد را
فرمود: باید ایستاد؟
آنكه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست
تیغ تیز را
در كف مستی
نمیبایست دادقيصر امينپور
');
//
//
document.write('
خيابان بيانتها
باران بهاري
و مردگاني
بيچتر و چتر در دست
کودکاني که
از تلاوت تورات باز ميآيند
و هزاران سالگاني که
با روزنامه به خانه ميروند
آن سوي شيشهها
بر شاخهي برهنه
قنارياي منقار ميگشايد
تا فرياد زاغي از گلوي او
پيراهن عصر را بدراند
و اين سو
ميان تنهائيش
کودکي ناشنوا
که لبخند ميزند
خيابان بيانتها
باران بهاري
و شبي که
از راه ميرسد
با سکسکه مردي مستمسعود احمدي
');
//
//
document.write('
خستهام
از این دو دست بیتوان
دل گرفتهام از این همه کبود
قاصدک!
دوباره قصه را بخوان
راه من،
مسیر بی غزل نبود.
***
لای داوودیها پنهان میشوم
خندهام را قفل میکنم
و به آفتاب، چشمکی میزنم
تو میبینی
میآیی
و با لبخندی
مرا میچینیمهرنوش نجفی راغب
');
//
//
document.write('
با گیسهای بریده هم
میتوان خوشبخت شد
این را مادر کف دستم نوشت
وقتی رختهای سیاهاش را چنگ میزد
و میخندید
به پیشانی نیمه سوختهام
به سینهام که مرغ ماهیخواری
به آن منقار میکوبد
به سرم که تیر میکشد
برای سربازهایی
که کلاغ پر از چشمهایم پریدند
و در گورهای دستهجمعی
گم شدند
گفتم:
در چشمهایم شمع بکارم
تا زیبایی جهان را بهتر ببینم
خودم را دیدم
که برای مرغهای ماهیخوار روی آب میخندم
مادر را دیدم
به بازویم طلسم بست
به گردنم نعل اسب
به سینهام ورد
و فوت کرد به زیبایی جهانمريم ترنج
');
//
//
document.write('
آمدي
و در گريبانت
نافهي چين
و در لبهاي مهربانت
طعم چاي
كلاه سفيدي
كه بر سر داري
عمامهاي است
كه مرا به تو پيوند ميزند
آنچنانكه ابريشم
دلهاي دو عاشق باستاني را
اي فرزند برومندِ ختن
در نگاه من
پستهي خندان
نميشكني؟محسن حسنزاده ليلهكوهي
');
//
//
document.write('
در ایستگاههای جهان
در دیدگان مردم تنها، مسافران
در ظهر آرزومند
در چشمههای بیپاسخ
در ژرفنای مرداب
بسیار خیره ماندم و دیدم
رنگینکمان و خواب
دلتنگی و سراب
آنگاه در نهایت رؤیایم
یک واژه یافتم
دریافتم
معنای چشمهای تو
ایرانی است.
نام حیاتبخش تو را نازم
که پادزهر تلخی و ویرانی است
زیرا که چشمهای تو
ایرانی است.
مشروبی از عسل
و پشت ناخنی نمک دریا
زنبور میگزد
دریا ملاحتیست
که سرشار میکند
در گیرودار لحظه دلتنگی و امید
لبخند توست پاسخ هر چیز
با طنز هوشیارش
تیمار اضطراب و پریشانی است
ژرفای چشمهای تو
ایرانی است.
اصل است عشق و
کار جهان بازی است
زیرا که چشمهای تو
شیرازی است.محمدعلی سپانلو
');
//
//
document.write('
در كمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش كردهام
كه بر چهرهام میتابید
زخمهای من دهان گشودهاند
همهی روزگار پروازم
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
بيرون ببر
...
بانو مرا دریاب
ما شبچراغ نبودیم
ما در شب باختیماحمدرضا احمدي
');
//
//
document.write('
خودت را هم
كه در من
هَم بزني
باز طعمِ تلخي
ميدهد روزهايَم
ديگر
حرفهايَم
به گفتن نميآيند
و ناگفتنيهايم
به نوشتن
و ناسرودنيهايَم
به سرودن
فقط چشمهايت
منتشر ميشود
در خوابهايم
و تا آخرين نسخهاش
به فروش ميرسد
يادم باشد
تيراژِ تماشايم را بالا ببرم
با دهانِ بسته
آواز ميخوانم
با چشمِ بسته
تماشا ميكنم
ديوانگي هم ميكنم
هر چقدر كه بخواهينسترن وثوقي
');
//
//
document.write('
بر ما چه رفته است
که دل مردهایم ما
دل را
به میهمانی غم بردهایم ما
گلهای زرد
دسته به دسته شکفتهاند
بر ما چه رفته است
که پژمردهایم ما
سبزیم
اگرچه مثل سپیدارهای پیر
سهمکلاغهایسیهچردهایم ما
شاید
به قول شاعر لبخندهای تلخ
یک مشت
خاطرات ترکخوردهایم ما
باور کنید
هیچ دلی را در این جهان
نشکستهایم ما و نیازردهایم ما
گفتی پناه میبری
از بیکسی به چاه
ای بغض ناصبور
مگر مردهایم ما؟سعيد بيابانكي
');
//
//
document.write('
اي دل!
چنان بسوز
كه خاكسترت كنند
خاكسترت كنند و
زمينگسترت كنند
رسوا منال
اي دل نازكخيال اگر
با آتش گداخته
همبسترت كنند
يا گاوها چرند
به نام علف تو را
يا كودكان
چرا كه گلي پرپرت كنند
راز پريستارهي خود را
سكوت كن
اي نازنين!
اگر به خدا باورت كنند
باري تو را
به باور اينان نياز نيست
بگذار در خيال
به خاك اندرت كنند
تو تكيه كن به حال
كه اين فرقه در خيال
گه چاكرت كنند و
گهي سرورت كنند
افسانه شو
كه باور اين كودكان شاد
چندان بزرگ نيست
كه كوچكترت كنندقادر طهماسبي
');
//
//
document.write('
چرخ خیاطی
پرهیاهو میدوزد
پیراهن عروسی لال را
*
زیر روبانهای قرمز
هدیهی سالروز عروسی
بستهای شکلات تلخ
*
روی سنگ غسالخانه
چرت نیمروزی میزند
مردهشویفرشته پناهي
');
//
//
document.write('
زبان روزگار ما
اشارت است
نميتوان
– به روشني –
سخن ز باد گفت
كه باد عاصي
از حصارها
به كوهها گريخته استمحمد زّهري
');
//
//
document.write('
میدانی که بغضها
از ما صبورترند
یا لااقل
ساده مچالهمان میکنند
پس تو هم مثل بغض
صبور باش
که چرکهای کف دست
به ما میگویند
چه واژههایی را از یاد بردهایم.
از مدرسه: ترکه و تنبیه
از خانه: خاطره و خواب
و از عشق: لبخند و یاداحسان صفاپور
');
//
//
document.write('
در گذار ايام ميگذرد هنوز
به خوشي ميگذرد
و صد البته از مسير خود
پيروزيهامان
مثل باد از كنارمان ميگذرند
شكستهامان حتی
گذرا بودنشان را
به ثبوت رساندهاند
پيش روندگان خودِ ماييم
لنگ لنگان در پي آيندگان
يا همان عقب افتادگاني
كه شتابناك
از زمانهي خود پيش افتادهاند
و حتي پايان جهان
چه بسا
كه فقط امري گذرا باشد.
در گذار ايام ميميريم
لميده
در صندليهاي راحتيمان
آنگاه ميبينيم
كه چه خواهد شد.هانس ماگنوس انتسنزیرگر
');
//
//
document.write('
شرط من بود
قصهی ما
روی پای خودش بماند.
شرط من بود
سهم ما از جهان
گریستن نباشد.
سهم ما
همین ناچاری است
که غرور ماست.مسعود كيميايي
');
//
//
document.write('
حیلت رها کن عاشقا
دیوانه شو دیوانه شو
و اندر دل آتش درآ
پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن
هم خانه را ویرانه کن
وآنگه بیا با عاشقان
همخانه شو همخانه شو
رو سینه را چون سینهها
هفت آب شو از کینهها
وآنگه شراب عشق را
پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی
تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان میروی
مستانه شو مستانه شومولانا جلالالدين بلخي
');
//
//
document.write('
ظرفیتم تکمیل است
این را روی نگاهم نوشتم
به زمین اعلام کردم
من کیستم
و
جلسه تمام شد
حرفهای ناتمام من هم
در خانه تو ته کشید
بارها
از فاصله چراغ قرمزها
به سویت آ مدم
سیگارت را درست
وسط دو ابرویم خاموش کردی
دستهای ترت را
به سینههایم بستی
و زنجیر کردی
تا من بزرگ شدم
برای تو بد هم نشد
مرا به خاطر میآوری که؟
بوی بهشت میدهم نه؟
مگر من و تو در بهشت
روی حدود مترسکها
همپیمان نشدیم؟
پس چرا من کوچک میشوم
و تو مدام بزرگ میشوی
باور نمیکنم هویتت
همین بیضههای طلایی نباشند
که مدام به سویم میآیند
جلسه تمام میشود
و حرفهای من
ناتمام
روی پلکهایت قد میکشندآزاده دواچي
');
//
//
document.write('
قناری من
چه سالهاییست
تو را که دیگر نیست
امیدِ بال گشودن
در آبی ِ آن دور
مرا که بی قفسی حتی
تمام ِ سال
از این کوچهباغ میگذرم
قناری من
بهانه را که بمانیم
دور از آن آبی
بخوان بخوان که مرا
خود بهانه خواندنهاست
که لانه سازی این مرغ
در گذرگه این باد
و زندهرود که جاری است
تا دل مرداب.هوشنگ گلشيري
');
//
document.write('
'); //--->