تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت
غیر از تو
من به هیچ کس انگار هیچوقت
اینجا دلم برای تو هی شور میزند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت

ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
خورديم ز يك شراب در مجلس عمر
دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند

صدا كن مرا.
صداي تو خوب است.
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن ميرويد.

اول از همه
برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی
کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست
تنهائیت کوتاه باشد
و پس از تنهائیت
نفرت از کسی نیابی

خالیست صفحههای غزلهایم
مثل شناسنامهی من از تو
همقد نصفنیمهی من هم نیست
هر نصفهنیمه آدم ناقابل!

در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور میکنم
این خاک تیره این زمین
پاپوش پای خستهام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بستهام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشتهام، کجا
ندیدهای مرا؟

صبور باش ای جان ِ خسته!
شب به زودی
پناه خواهد داد
تو را
زیر ِ مخمل ِ مشکی ِ ستاره بارانش

گهوارهام شکسته
تکانهای آخر است
این طفل
غرق لذت رؤیای آخر است
از راههای رفته به اول رسیدهایم
دیروز رفته
فرصت فردای آخر است

سفیدترین لوح را بر قبرم نهید
تا شاید یادآور یک عمر
سکوت
باشد

صبر کن ای دل غمدیده
که چون پیر حزین
عاقبت مژدهی نصرت رسد از پیرهنم
چه غریبانه تو با یاد وطن مینالی
من چه گویم
که غریب است دلم در وطنم

خانهای برهنه از یاد
هر کنج و کنار آن
چشم به راه برهم چیدن خاطرههاست

و میپیچم با کلمهای که
تو را تشکیل میدهد
در تماشای پرواز درناهای سفید
روی سرخ شهوتانگیز آفتاب
قبل از غروب
كمي جلوتر بيا
بگذار
آخرين جرعه را از چشمهايت بنوشم

باشي
شب باشه
ستاره نباشه جز چشات که باشه
باشي
شب باشه
خواب نباشه جز صدات که باشه

خواستم بچه بدی نشود
مثل دیوانهها تکان میخورد
سقط کردم جنین جنزده را
میکشد کار جفتمان به جنون

با گيسوانت باد بازي كرد و رقصيد
و زد رقـم
آيـنـدهي درهـمتري را