----->
وب‌گردي گوراب
Home | E_Mail

khalaji.mostafa@gmail.com

آرشيو
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
October 2010
November 2010
December 2010

Thursday, January 31, 2008
*** رُنان لوس

نامه‌اي به دستم رسيد
تقريبن يك ماه پيش
نامه مال من نبود
پستچي اشتباه كرده بود
نامه بوي عطر مي‌داد
جاي رژ لب روش بود
اين نامه را من شايد
بهتر بود بازش نمي‌كردم

ولي من مردي هستم
كه اين جور بازي‌ها را
خيلي دوست دارم

*** حسین تقلیلی
این حرف
حرف قرن است
شکلش کمی قدیمی‌ست:
افسوس قلب انسان
حق وتو ندارد!
وقتی زمین بزرگ است
با قلب‌های کوچک
خورشید یا حقیر است
یا آبرو ندارد

*** حسن علیشیری

«بیگ بنگِ» عاشقی تویی
جهان من
از گرفتن دست‌های تو
آغاز می‌شود

*** سيامك بهرام‌پرور
مهريه‌ی تو
چشمه و باران و رودسار
بر من بريز
زمزمه‌ی آبشار را!
اين‌بار من به بوسه‌ات افطارمي‌کنم
خانم!
شکسته‌ای عطش روزه‌دار را!

*** پوريا گل‌محمدي
شهر همان روستاست
با چند خانه‌ي بیشتر
چند چراغ اضافی
و كمی حیوانات آهنی
به جای سگ‌ها
آدم‌ها كنار خیابان می‌خوابند
و به جای گرگ
آدم‌ها
از دیوار خانه‌ها بالا می‌روند
فاضلاب‌ها
همان رودخانه‌ها هستند
رئیس جمهور همان كدخدایی‌ست كه
از قحطي جان سالم به‌دَر برده

*** حسين منزوي

گيرم كه بهشتم
به نمازي ندهد دست
قد قامتي افراز
كه طوباي من اينست
من در تو به شوق و
تو در آفاق به حيرت
ناياب‌ترين فصل تماشاي من اينست

Tuesday, January 29, 2008
*** محمدحسين عابدي

هیچ وردی مقدس نیست
هیچ مرگی مقدس نیست
هیچ جنازه‌ای بر آب نمی‌گذرد
هیچ بندری بدون زن نیست
هیچ جنازه‌ای بر آب نمی‌گذرد
هیچ مرگی مقدس نیست
هیچ وردی مقدس نیست
هیچ
هیچ
هیچ
هیچ

بلدم چگونه عاشق باشم.

*** فرخ تميمي

در اتاق خواب
می‌خواند زنی پرشور:
کو چه‌ها سبز و اتاقم سبز
شعله‌ی گرم چراغم سبز
باغم سبز
...
پرده‌های سبز توری می‌تپد آرام
از شکاف پرده می‌روید
بازوان صبح مرمرنام

*** پگاه احمدي

تو که پیراهن بلند مرا
خوب خانگی کردی بگو ببینم
آبرو
همین خیابان ِ روبه‌روست؟
چاقو
همین عرق خور ِ زیر ِ گلوست؟
لات یعنی صدات
وقتی از زورخانه می‌آید؟

*** شيون فومني

اکنون تو هستی غزل هست
آيينه‌ام در بغل هست
اين کلبه‌ی از تو خالی
ديگر تماشا ندارد

*** احمد شاملو

چه بي‌تابانه مي‌خواهم‌ات
ای دوری‌ات
آزمون ِ تلخ ِ زنده‌به‌گوری!
چه بي‌تابانه تو را طلب مي‌کنم!
...
بي‌نجوای انگشتان‌ات
فقط. ــ
و جهان از هر سلامي خالي‌ست.

Monday, January 28, 2008
*** محمدصادق رييسي
این‌جا مرکز جهان است
صدای ما را
از شعر می‌شنوید

*** بهاره رضايي

من و تنهایی
این روزها
در یک بشقاب غذا می‌خوریم
البته من میز را می‌چینم
بعد او ظرف‌ها را می‌شوید
اگر می خواهید
امشب با ما شام بخورید
حرفی نیست
یک بشقاب اضافه می‌گذارم
شستن ظرفتان را نمی‌دانم...

*** عباس صفاري

تنگ کوچکی
که با ماهی قرمزش
از رف به زیر می‌افتد
قلب مرا شاید
اما دل هیچ دریایی را نمی‌آشوبد

*** شيما تيمار
خانم!
شما را کجا دیده‌ام؟
چقدر شبیه نقطه‌ای هستید
که گیر کرده
آخر این جمله
یا سه نقطه‌ی یک شعر ناتمام

*** اورنگ خضرايي
دشوار نيست چندان
چيدن گلي
و زمزمه‌اي با آن
و جست‌وجوي صورت فلكي را
در گوشه و كنار شب
تنها همين كه بداني
در گوشه‌اي از كائنات
روزگاري جوان بوده‌اي
بوي هزار زلف جوان
در تو جوانه مي‌بندد
دشوار نيست
اندوه
اگرچه هميشه هست

Sunday, January 27, 2008
*** غلامرضا بروسان

دلم
شاخه‌ی شاتوتی
که باد
خونش را
به در و دیوار پاشیده است.

Saturday, January 26, 2008
*** حافظ شيرازي

من ترك عشق و
شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و
دیگر نمی‌کنم
باغ بهشت و
سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست
برابر نمی‌کنم

*** مهدي اورند

مگر این که
از جمعه آمده باشد
این شعر
که هر چه می‌کنم
یک روز کم می‌آوری و
کلمات
روی تعطیل کرکره می‌کشند
کجای راه من
آخر غریب مانده تویی

*** شمس لنگرودي

تنهایی‌ها عمیق‌اند
عمیق
مثل صورت مردگان.

*** نوار دزير

وقتي كه مدّ بالا مي‌آيد
و هر كسي
به حساب‌هاش مي‌رسد
من با خودم
به گودي‌هاي سايه‌ام
غبار وجود ترا مي‌برم
باد خواهدشان برد
همه چيز
ناپديد خواهد شد
باد ما را خواهد برد

*** ضياء موحد

من هیچ کس‌ام
توکیستی؟
تو نیز هیچ کسی؟
پس ما یک جفت هستیم
حرفی مزن
می‌دانی که طردمان می‌کنند

Friday, January 25, 2008
*** رسول يونان

گوزنی زخمی‌ام
که در دریا جان می‌دهد
و گل سرخی
شکفته در رؤیاها
که بازیچه‌ی دست بادهاست
من آوازی سربریده‌ام
که سر زبان‌ها افتاده‌است.

*** نادر نادرپور

آیا دوباره
نام عزیزت را
در اوج لحظه‌های شگفت یگانگی
نجواکنان
به گوش تو خواهم گفت؟
ای کاش در سیاهی آن شب
که با تو رفت
از بوی گیسوان تو
می‌مردم
کاش آن شب
از کرانه‌ی آغوشت
یکسر به بی‌کرانی
پرتاب می‌شدم

*** هيوا مسيح

در شب باران و عشق
در شب آخرین مکث ماه
انگشت‌ات را
به سمت ماه بگیر
من
آنجا
خواهم مرد...

*** ناهيد كبيري

من
پیش از این حرف‌ها
مُرده بودم
پیش از آن که
مهتاب درآمده باشد
و تو
از پشت‌ شاخه‌های
رسیده‌ی‌خرما
گفته باشی
«امشب
از همیشه زیباتر شده‌ای».

*** فرياد شيري

تو اما
ديگر به خواب من نيا
نيا كه ببينمت
تو او نيستي
كاش لبخندت را
در نامه‌اي برايم پست كني
كاش...
ديگر به جنگ من نيا
من به ديگري باخته‌ام
هر آنچه تو مي‌خواستي!

*** سيدحسن حسيني

يك‌به‌يك با مژه‌هايت
دل من مشغول است
ميله‌هاي قفسم را نشمارم چه كنم؟

Wednesday, January 23, 2008
*** فروغ فرخزاد

اي شب از رؤياي تو رنگين ‌‌شده
سينه‌از عطر توام سنگين ‌شده
اي ‌به‌ روي ‌چشم ‌من‌
گسترده ‌خويش
شاديم بخشيده از اندوه بيش
...
چون تب‌عشقم چنين‌افروختي
لاجرم شعرم به آتش سوختي

Tuesday, January 22, 2008
*** كيوان قدرخواه

عطر كرفس كوهي را
دوست خواهي داشت
آس‌هاي بادي
آب‌هاي كهربايي
سبزي تيره برگ‌هاي انجير
و
سيگارهاي معطر را
آرزوهايي خواهي داشت
كه مرزي نمي‌شناسد
سهم عظيمي از مائده‌هاي جهان
را طلب خواهي كرد
سفر را دوست مي‌داري
صحراهاي عريان
آلبالوي كال
و خطر كردن را ...

*** كاووس حسن‌لي

از خنده‌هاي بي‌سبب دخترانه‌اش
خون مي‌چكد
به روي غروري بهانه‌گير
يك سوءظن
به هيأت كفتار مي‌دود
در طول و عرض حادثه
با پاي ناگزير

*** مهدي اخوان ثالث

من دردم بی‌ساحل.
تو رنجت بی‌حاصل.
ساحر شو٬ جادو کن
درمان کن، دارو کن
بیمارم
بیمارم
بیمارم
مادر جان!

*** عاشقانه‌هاي ژاپني

در انتهای شب
لباس پوشیدیم
هر یک با شتاب
تا خداحافظی کنیم
ساق‌های خوا‌ب‌آلودمان
به هم سایید
و سپیده در بستر
غافل‌گیرمان کرد.

Monday, January 21, 2008
*** روجا چمن‌كار

دستم دور بازوی تو حلقه
این رقص اما
به انتهای خود نمی‌رسد
من، کم‌رنگ
تو، نامرئی
رابطه، مجهول و
نفس‌هات روی نفس‌هایم
بُر که می‌خورد
دردی قلقلکم می‌دهد.

*** ليلا ملك‌محمدي

شاید سفید
سیاه شاید
کلمات از مخ‌ام کنده
لای دندان‌هایم خُرد
توی گلوی‌ام لِه
سر ِ تهِ انگشتان من‌اند

*** آنا آخماتووا

در این دنیا یک نفر هست
که می‌توانستم
تمامی این اشعار را
برایش بفرستم
اما چه؟
بگذار لب‌ها
لبخندی تلخ بگشایند
و قلب من
یک بار دیگر بلرزد

*** نصرت رحماني

چشم‌اش
به دردناکی شب‌ها بود
شب‌های دم‌گرفته طوفانی
زیبایی غریب ِغمینی داشت
چون ترمه‌های کهنه ایرانی

تابوت ِسینه‌اش تهی از دل بود
یخ بسته بود جوی نگاه ِاو
گویی که سایه‌های فراموشان
ماسیده بود بر تن ِراه ِاو

Sunday, January 20, 2008
*** جو دَسَن

و اگر تو نمي‌بودي
بگو به من كه
من براي كه مي‌بودم؟
براي رهگذراني
كه به حسب اتفاق
در بغل مي‌گرفتم
و هرگز
دوستشان نمي‌داشتم؟

*** محمد زرویی نصرآباد

مرگِ برگ
آزادی است

Saturday, January 19, 2008
*** مريم اسدي

كسي برايم مريم آورده
كسي انار
كسي ريواس
ولي من به كسي فكر مي‌كنم
كه هيچ وقت
جز دست‌هايش
چيزي برايم نمي‌آورد

*** زيبا كرباسي

دستي آينه‌ها را
به سوي عشق مي‌چرخاند
دستي از درخت‌هاي نئون
يا تير چراغ برق حتي
انار مي‌چيند.

*** سيدعلي صالحي

دشوار است ... ری‌را
هر چه بيشتر به رهايی بينديشی
گهواره‌ی جهان
کوچک‌تر از آن می‌شود
که نمی‌دانم چه ...!

*** ناهيد عباسي

هیچ یادی از یاد نخواهد رفت
هم در ذهن زمین ثبت است
هم در یاد زمان
سرمای اولین برف
اولین زمستان
با غم از مرگ حرف نباید زد
که حرف آخر را مرگ نخواهد زد

*** مهدي سهيلي

چشمه را گفتم:
ازو داري نشان؟
گفت: او سرمايه نوش منست
نيمه‌شب‌ها با تني مهتاب‌رنگ
تا سحرگاهان
در آغوش منست

Friday, January 18, 2008
*** آلن دلون و دليدا

آلن دلون: عجيب است
نمي‌دانم امشب
چه اتفاقي افتاده
مثل اولين روزي كه ديدمت
به نظرم مي‌آيي
دليدا: باز هم كلمات
همه‌اش كلمات
هميشه همان كلمات
كلماتي كه
بيهوده به باد مي‌دهي...

Thursday, January 17, 2008
*** والانا

زيبايى
در كلماتى نيست
كه ادا مى‏شوند.
زيبايى در سخنى است
كه از گفتن
سر باز مى‏زند.
عريان نه
پوشيده در حرير
پستان‏هاى زن
وسوسه‏انگيزتر است.

*** ابوالفضل پاشا

سال‌ها از تو می‌گذرد
سایه‌ات را با خود برده‌ای
سال‌ها از می‌گذرد
رفته‌ای
برای دیگری پرده‌ات کنار

*** ترانه‌هاي مردم تاجيك

گفتم كه اي نازك بدن
يك بوسه مي‌خواهم بده
گفتا برو از پيش من
گر بوسه خواهي زر بده
گفتم كه من لالاي تو
قربان سر تا پاي تو
گفتا كه جنت جاي تو
گر بوسه خواهي زر بده

Tuesday, January 15, 2008
*** يدالله رؤيايي

به روی عشق
به سمت سبزتر عشق
آهسته می‌پرم...

*** فاضل نظري

بی‌تو
هر لحظه مرا
بیم فرو ریختن است
مثل شهری که
به روی گسل زلزله‌هاست

*** ترانه مكرم

تلنگر بر من عاشق
عجب پندار آسانی
عجب افسانه پوچی
عجب خواب پریشانی

*** سمانه ناييني

۲تا پری نفس رفته
۲تا قناری آویزان
۲ساعت است خدا مرده
و زندگی جریان دارد!

*** آيدين مسنن

من تو رو دوست دارم
ولي حرف نزن
وقتي حرف مي­زني
هزار نفر
تو گوشم كف مي­زنن

Monday, January 14, 2008
*** مسعود قارداش‌پور

عشق از آسمان فرود مي‌آيد
از زمين صداي سرود مي‌آيد
ميل بوسه در اين همه سرما
اي عجب كه چه زود مي‌آيد

*** علي‌رضا آدينه

پیراهنت اما
آخرین دست‌آورد بشریست
با دکمه‌ای بی‌هوشم می‌کند
و با دکمه‌ای دیگر
به سیاره‌ای ناشناس
پرتاب می‌شوم

*** علي‌رضا قزوه

ليلا ليلا
كجايي؟
تا دستم را بگيري
چون كوهي آتش‌افشان
داغم
اما خموشم