
هر در كه زنم
صاحب آن خانه تويي تو
هر جا كه روم
پرتو كاشانه تويي تو
در ميكده و دير
كه جانانه تويي تو
مقصود من از كعبه و بتخانه
تويي تو
مقصود تويي
كعبه و بتخانه بهانه

تو باید نفس بکشی
و این گفتن ندارد
از خنده نمیمیری
و این گفتن ندارد
باید نفس بکشی
فردا
اوضاع از این خرابتر میشود
از خنده نمیمیری
و این گفتن ندارد

ای حافظهي عطر!
ای حافظهي من!
تویی که سپیدی برف را
شعلهور میسازی
من شعر توام
نگاشته شده با جوهر زنانگی

من آمدم بهار ببارم برای تو
توت و تمشک تازه بیارم برای تو
در کوچهباغ برفی لبهاوگونهها
شمشادهای خنده بکارم
برای تو

نرگس
رخسار سپیدش را
به روی باغ میگشاید.
قوت قلبی دویاره یافتهام،
قوت قلبی دوباره!

پاسارگاد سنگ است
درخت سنگ است
لقمهءتخممرغآبپز سنگ است
سنگ سنگ است
دلم از سنگ...

وقتي
درختان آبستن را ميبيني
كه از درد به خود ميپيچند
و دريغ از نوزاد كوچك برگي
شايد بهار آمده باشد
خوش باش!

مرشد
خاموش كن شمع را!
دوران پرخطري فرا رسيده
بهتر همان كه ستارهها را
در شب شمار كني.

جانم در دستانم
چون سبويي بود
مينوشيدم او را
در شب
در نيم شب
از جاليز آواز هندوانه ميآمد
مارها درهم ميرفتند
آويشن كوهي
كاكوتي
اي بوي تلخ اسطوخودوس
اي زن!

یکشبه عاشقم شدی طبیعی
شبیه ناصر ملکمطیعی!
میگفتی امر من یه امر خیره
بردی منو تو خونهتون...و غیره!
حالتو بردی ما رو قال گذاشتی
رو ما علامت سوال گذاشتی
حالتو کردی اما مردمآزار
سیدیمو لااقل نده تو بازار!

شايد فردا
کمیباخودمان مهربانتر باشيم؛
CD سنتوری نخريم!
لايی نکشيم!
تکسوار ماشينمان نباشيم!
ناهار اداره را
به شام و صبحانهي فردا
پيوند نزنيم!

بهاری دیگر آمده است
آری
امّا
برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست.
نامی نیست.

انسانی را میشناسم
عاشق در رؤیا
تو را نه برای تو
در وسوسهی زیستن میخواهد.
- یادت میآد کی بود؟
همون که دلش پر از جوونه بود.

چه قشنگ میخرامی
و شوخ و شنگ
دم میشورانی
از وقتی سمت را عمل کرده
و میخچهاش را برداشتهاند
ای سگ مامانی!

نفس کشیدن
چه آسان میشود
هنگامی که
زمین افقی است
و جهان تا بینهایت پیداست.