
كبوترهاي سبز جنگلي
در دوردست از من
سرود سبز ميخواهند
من آهنگ سفر دارم
من و غربت
من و دوري
خداحافظ گل سوري!
هيولاي گليم بددعاييهاي ما
بر دوش
چراغ آخر اين كوچه را
در چشمهاي اضطرابآلوده من
سنگ ميسازد
هوايي تازهتر دارم
از اين شوراب
از اين شوري!
خداحافظ گل سوري!

چه نام داری ای عشق؟
چیست آن نام دوردست
که در پس پلکهایم
آویخته است؟
و چیست نام آن سرزمینی که
در گامهایزنی خیمهزدهاست
تا بهشتی باشد
برای گریستن؟
و تو کیستی؟
بانوی من ای عشق
تا فرمانبردارت باشیم
و از قربانیانت گردیم.
تو را چندان میستایم
تا بر کف دستانم
واپسین فرشتهات بینم.

شما که لیسانس دارین
سواد دارین
روزنامه خونین
با بزرگا میشینین
حرف میزنین
همه چی رو میدونین
شما که کلهت پره
معلم مردم خوبین
واسه هرچیکه میگن
جواب دارین
در نمیمونین
بگو از چیه که من دلم گرفته؟