----->
وب‌گردي گوراب
Home | E_Mail

khalaji.mostafa@gmail.com

آرشيو
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
October 2010
November 2010
December 2010

Sunday, September 28, 2008
*** مولانا جلال‌الدين پارسي

در عشق توام
نصيحت و پند چه سود؟
زهرآب چشيده‌ام
مرا قند چه سود؟
گويند مرا
كه بند بر پاش نهيد
ديوانه دل است
پام در بند چه سود؟

Tuesday, September 23, 2008
*** يوسف‌علي ميرشكاك

لیز و لغزان از عرق
لرزان به هفت اندام
می‌کشم خود را به پای پنجره:
پس کو؟
کجای گرگ؟
ناگهان از پشت ابر تیره
ماه سرد می‌تابد
روی شهر خفته
همچون خنده‌ دندان‌نمای گرگ
«هان چه بود این؟»
در سیاهی می‌گریزد سایه‌ای
آنگاه
در گلوی کوچه می‌پیچد
صدای زوزه‌های گرگ
«این صدای چیست؟»
می‌پرسد زنم از من .
چه باید گفت
وقتی انجا مانده
روی برف
خونین ردپای گرگ

Thursday, September 18, 2008
*** فریده‌ حسن‌‌زاده (مصطفوی)

باز هم می‌بوسمت
در این قاب بی‌شیشه
از چشم‌ها
لب‌ها
و پیشانی خوش‌بویت
و به یاد می‌آورم
حرف مادر بزرگ را
هر بار که
در اتاقم نماز می‌خواند:
«عکس این نامحرم
چه می‌کند در اتاق تو؟»

*** غلام‌رضا طریقی

محبوب من
جهان
غزلی عاشقانه است
این بهترین تصور من
از زمانه است
عاشق شو
تا سرشت جهان را عوض کنیم
با من بخوان
که فرصت ما یک ترانه است

Sunday, September 14, 2008
*** انسيه كريميان

پوستت را بكن
من هسته‌هاي تو را
ميان نمناكي صورتم
خاك مي‌كنم
تو رشد مي‌كني
من
آه مي‌كشم

Friday, September 12, 2008
*** محمدرضا تركي

پناهي
ز خورشيد سوزان نداري
گريزي هم
از باد و باران نداري
به يمن تو
اين مزرعه
سبز مانده ست
نصيبي تو
هرچند
از آن نداري!