----->
وب‌گردي گوراب
Home | E_Mail

khalaji.mostafa@gmail.com

آرشيو
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008
November 2008
December 2008
January 2009
February 2009
March 2009
April 2009
May 2009
June 2009
July 2009
August 2009
September 2009
October 2009
November 2009
December 2009
January 2010
February 2010
October 2010
November 2010
December 2010

Thursday, December 18, 2008
*** گروس عبدالملکیان

گرگ
شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه‌تکه می‌کند
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است
×××
چقدر کلمات تنهایند
چقدر تاریکی آمده است
چقدر کلمات در تاریکی
جا عوض می‌کنند
چقدر طبیعت لاغر شده است
...
به چیزهایی در اتاق
که چیزهایی هم نیستند
خیره می‌شوم
و دل خوش می‌کنم
به جیرجیر پرنده‌ای
که در لولای در
گرفتار است

Friday, December 12, 2008
*** غلامحسين رعدي آذرخشي

من فرو مانده در اندیشه
که نا گاه نگاه
جست از گوشه‌ی چشم من و
آمد به میان
در دمی با تو بگفت
آنچه مرا بود به دل
کرد دشوارترین کار
به زودی آسان
تو به پاسخ نگهی کردی و
در چشم زدن
گفتنی گفته شد و
بسته شد آن‌گه پیمان

*** عليرضا بديع

به روز واقعه
بردار ابروانت را
برای دلبری
آماده کن کمانت را
نگاه من
پی معماری نوین تنت
به کشف آمده
تاریخ باستانت را
رسیده تا کمرت
گیسوان و می‌ترسم
میان خرمن مو
گم کنم میانت را

*** حافظ ايماني

محبوب من؛
من در اطراف سرم
دو گوش دارم
كه شنيدار نجواي چپ
و راست من است.
اما گاهي صدايي را مي‌شنوم
كه هيچ سمتي ندارد
سكوت صدايي است
كه هيچ سمتي ندارد
چونان
آهنگ دم‌ها و بازدم‌هايم.

*** محمد مجتبی احمدی

دلم گرم تو بود و برف
برایم
حرف در آورد
سرخی گونه‌هایم را
نفهمید این سفید یکریز،
مهربان!
آتش دستان تو را نیز

Tuesday, December 9, 2008
*** عطیه عطارزاده

گفتم چالم کن
هی برات بچه نزام
صلیبم کردی
فاحشه‌ها
آب توبه بریزند روم
دست خودم که نیست
تنم گناه می‌زاید

*** سارا محمدی اردهالی

زخم سرانگشتانم
دهان باز کرده
شعر تو باشد برای فردا
مبادا لک خون بماند رویش
و هر چه بگویم
به تنت زار باشد
فردا بیدار خواهم ماند
فردا شعر تو را
بهترین شعر را
خواهم گفت

*** آزاده دواچی

بی‌وضو به نماز ایستاده‌ام
در میان پنجره‌ای رو به مه
و با صورتی شاداب
و قا‌متی خموده
بی‌آنکه صدایم زنند
ترانه‌ای خوانده‌ام
بی‌آنکه ذکری گویم
به رکوع رفته‌ام

Monday, December 8, 2008
*** حسين منزوي

حاصل جمع آب و تن تو
ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهای پیراهن تو
برکه را کرده
حالی به حالی